عصر ایران؛ لیلا احمدی - هرچند حضور همزمانِ طالبان، نمایندگان جبهۀ مقاومت ملی (میراث احمدشاه مسعود) و دیگر بازیگرانِ متضادِ منطقه در آیین ادای احترام به پیکر آیتالله شهید خامنهای در مصلای تهران پروتکلی تشریفاتی و آیینی سیاسی بود، اما به قابی نمادین برای گذار خاورمیانه به دوران جدید بدل شد؛ دورانی که در آن، رقابتهای ایدئولوژیک، جای خود را به مدیریت تنش و معادلات امنیتی دادهاند. گاهی یک قاب روشنتر از هزار مقالۀ تحلیلی، نقشۀ راه آینده را ترسیم میکند.
در میان هيأت های خارجی، حضور همزمانِ طالبان و یارانِ احمدشاه مسعود، بیش از هر تصویر دیگری نگاهها را به خود دوخت. دو جریانی که دههها در میدان نبرد رودرروی یکدیگر بودند و خاطرۀ خونینِ نبردهای پنجشیر را در حافظه دارند، در قاب رسمی کنار یکدیگر دیده شدند. حضور این دو گروه سیاسی استثنا نبود؛ الگوی تکرارشوندهای است که در محورهای دیگر منطقه هم دیده میشود.
حضورشان پایان اختلاف نیست، آغاز مرحلۀ نوین است؛ مرحلهای که در آن، همنشینیِ بدون همپیمانی جایگزینِ تقابل دائمی میشود و نظم جدیدِ خاورمیانه بر پایۀ منافع متقابل و موازنۀ قدرت بنا میگردد.
«احمدشاه مسعود»، ملقب به «شیر درۀ پنجشیر»، فرماندۀ ارشد نظامی و سیاسی افغانستان بود که رهبری «جبهۀ شمال» را بر عهده داشت. او سالها علیه اشغالگران شوروی و طالبان جنگید تا به نماد مقاومت در برابر بنیادگرایی تبدیل شد؛ اما در سپتامبر ۲۰۰۱، اندکی پیش از حملاتِ ۱۱ سپتامبر، به فرمان «القاعده» ترور شد. پسرش، «احمد مسعود»، میراثِ پدر را در دوران جدید ادامه داد و پس از بازگشتِ طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، به یکی از چهرههای پیشتاز «جبهۀ مقاومت ملی» تبدیل شد. او کماکان تلاش میکند با فشارهای سیاسی و نظامی، طالبان را به پذیرشِ حکومتی فراگیر و دموکراتیک وادارد.
مهمترین کانون تضاد در این مراسم، تقابل نمادینِ «طالبان» و «جبهۀ مقاومت ملی» است. طالبان اکنون حاکم افغانستان است و در پی تثبیتِ جایگاه منطقهای. جبهۀ مقاومت ملی به رهبری «احمد مسعود» نیز همچنان ساز مخالف میزند. این دو جریان، نمایندگانِ دو روایتِ متضاد از سرنوشت افغانستاناند و حضور همزمانشان در مراسم رسمی، بار استراتژیک دارد. هر دو پذیرفتهاند که قواعد دیپلماسی لزوماً از قواعد میدان نبرد تبعیت نمیکند. این همنشینی نشان میدهد طرفین بهرغم تضادهای بنیادین، تعامل با کشورهای اثرگذار منطقه و پذیرش قواعد بازی را برای بقای سیاسی ضروری میدانند.

همنشینیِ متضادها به محور افغانستان محدود نیست و در سایر محورهای تنشزایِ منطقه نیز تکرار شده است:
تنش میان باکو و ایروان، ریشه در ستیز قومیتی، ارضی و مذهبی دارد. آنها از دیرباز بر سر «قرهباغ» در جدالاند؛ جدالی خونین که دههها تقابل، کوچ اجباریِ هزاران نفر و کینههای عمیقِ ملی بر جای گذاشته است. این دو کشور، در لایههای سیاسی و فرهنگی نیز در تقابل کامل با یکدیگرند. حضور نمایندگانِ این دو در یک قاب، نشان میدهد در نظم جدید، واقعگرایی سیاسی بر احساسات قومی غلبه کرده و طرفین پذیرفتهاند برای ثبات منطقه، تضادهای تاریخی را در حاشیه قرار دهند.
شکاف میان حماس و تشکیلات خودگران (فتح) هم صرفاً اختلاف سیاسی نیست، بحث از تقابل دو روایتِ متناقض از مقاومت و حکومت است؛ یکی بر محور اسلامگرایی و مبارزات نظامی در غزه و دیگری بر محور ناسیونالیسم و دیپلماسی در رامالله.
این دوقطبی باعث شده فلسطین عملاً به دو حاکمیتِ موازی تبدیل شود که سالها با یکدیگر در رقابت برای کسبِ مشروعیتاند. همنشینیِ آنها در این مراسم، تلاشی نمادین برای نمایشِ «اتحاد ملی» در برابر دشمن مشترک و پذیرش ضرورتِ مرکزیت منطقهای است.
یمن از دیرباز میدان پیچیدهترین جنگهای داخلی منطقه است. انصارالله (حوثیها) با تکیه بر قدرت نظامی، پایتخت صنعا را تصرف کرد و دولت یمن نیز با حمایت ائتلاف عربی کوشید مشروعیتاش را بازیابی کند.
این دو جریان، نمایندگان دو جهان ِمتفاوتاند که در میدان نبرد با یکدیگر تقابل دارند و حضورشان در کنار هم، حامل پیامی استراتژیک است: حتی در اوج جنگهای داخلی، مسیرهای دیپلماتیک برای مدیریت بحران و پذیرش واقعیتهای میدانی باز میمانند.
سوریه سالها پس از آغاز تحولات ۲۰۱۱ در جهان عرب به انزوای مطلق گرفتار شد. بسیاری از کشورهای عربی روابطشان را با دمشق قطع کردند و بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به حمایت از مخالفان پرداختند. تضاد میان سوریۀ بشار اسد و محور عربی، تضاد بر سر مشروعیتِ قدرت و نفوذ در خاورمیانه بود. بازگشتِ طرفین به قاب رسمی در دولت جدید، بازتابی از عادیسازیِ روابط است و نشان میدهد منافع امنیتی و اقتصادی، جایگزینِ خصومتهای سیاسی دهۀ گذشته شدهاند.
همنشینیِ متضادها، به بازیگران غیردولتی و گروههای داخلی محدود نمیشود و در سطح دولت-ملتها نیز قابلمشاهده است. حضور نمایندگانِ عربستان سعودی در کنار ترکیه و قدرتهای جهانی نظیر روسیه و چین، لایۀ عمیقتری از این تحول را آشکار میکند. ریاض و تهران از دیرباز درگیر رقابتهای ایدئولوژیک و مذهبی هستند و ترکیه و ایران در میدان نبردِ سوریه و عراق، رقیب یکدیگرند. حضور این بازیگران در قاب رسمی، نشاندهندۀ گذار از رقابت میدانی به مدیریتِ تنش است و ادای احترامشان به رهبر درگذشتۀ ایران، گویای آن است که در نظم نوینِ خاورمیانه، حتی سرسختترین رقبای ژئوپلیتیک نیز همزیستیِ مسالمتآمیز و کاربردی را یگانه راهِ بقا در جهانِ چندقطبی میدانند.
حضور عربستان، قلۀ تضاد در این مراسم است. رقابتِ ریاض و تهران، ازسویی رقابت سیاسی است و از سوی دیگر، رقابتِ ایدئولوژیک و مذهبی (سلفیگری در برابر ولایت فقیه) بر سر رهبری در جهان اسلام. وقتی عربستان در تشییعِ رهبر ایران حضور مییابد، پیامش این است که دوران جنگِ سردِ مذهبی به پایان رسیده و دوران مدیریتِ منافع آغاز شده است؛ به عبارتی منافع امنیتی و اقتصادی در خلیج فارس، مهمتر از اختلافاتِ کلامی و مذهبی است.
نماینده طالبان و فرزند احمدشاه مسعود در مراسم وداع با رهبر شهید

رابطۀ ترکیه و ایران آمیزهای از همسایگی ِمحترمانه و رقابت سخت است. ترکیه و ایران در سوریه، عراق و قفقاز رقیب هستند و هر دو میخواهند نفوذ خود را در این مناطق گسترش دهند. ترکیه عضو ناتو است و در ساختاری قرار دارد که با ایران در تضاد است. حضور ترکیه در این مراسم، نشان از همزیستیِ عملگرایانۀ اردوغان دارد. او بهخوبی واقف است که ثبات در شرق و شمالِ ایران، برای اقتصاد و امنیتِ ترکیه حیاتی است و این ضرورت، بر رقابتهای ژئوپلیتیک پیشی گرفته است.
روسیه و چین لزوماً با ایران در تضاد نیستند، اما حضورشان در کنار کشورهای عربی، پارادوکسیکال است. حضور همزمانِ روسیه و چین در کنار بازیگران عربی و ایرانی، دژ مستحکمِِ محور شرقی در برابر محور غربی است و این پیام را میرساند که خاورمیانه دیگر میدان بازیِ آمریکا نیست. اکنون چندقطبیِ جدیدی شکل گرفته که در آن قدرتهای شرقی، تثبیتکنندۀ روابط با رقبای منطقهای هستند.
نمایندگانی از کشورهای همپیمانِ آمریکا هم در مراسم حضور دارند که با ایران، تضاد امنیتی دارند. این کشورها چتر امنیتیشان را از آمریکا گرفتهاند و میدانند برای بقا باید با ایران تعامل داشته باشند. حضورشان، دیپلماسیِ موازی میسازد ؛ یعنی در عین اتحاد با آمریکا، رابطهای کاربردی و واقعگرایانه با ایران دارند تا ریسکهای امنیتی را کاهش دهند.
تحولات اخیر خاورمیانه نشان میدهد منطقه بهتدریج از فضای قطبیشدۀ گذشته فاصله گرفته و نظم جدیدی بر آن حاکم است. در این آرایش جدید، کشورها و گروههای غیردولتی، بیش از هر زمان بر منافع ملی، امنیت مرزها و ثبات داخلی متمرکزند. همنشینیِ بدون همپیمانی که در مراسم تشییع به وضوح دیده شد، به این معناست که بازیگران منطقه دریافتهاند مدیریتِ رقابت سودمندتر از تقابلِ دائمی است. در پارادایم جدید، خصومتها از بین نرفتهاند، ولی قواعد تعامل تغییر کرده است؛ همه پذیرفتهاند برای پیشبردِ اهداف استراتژیک، با رقبایشان در یک قاب قرار بگیرند.
در این بین، نقش ایران بهعنوان تسهیلگر تعاملات مشهود است. یکی از ویژگیهای کلیدیِ «سیاست منطقهای ایران»، باز نگهداشتنِ درهای دیپلماتیک با طیفهای متضاد است. تهران در افغانستان، با طالبان و جبهۀ مقاومت در تعامل است.
حضور همزمانِ گروههای رقیب در مراسم رسمی، بازتابی از استراتژی ایران در تبدیلشدن به «مرکز ثقل» برای بازیگرانِ متضاد است. این رویکرد به ایران اجازه میدهد در لحظات حساس، میانجی باشد و نفوذ خود را در ساختارهای متناقضِ منطقه حفظ کند.
مراسم تشییع آیتالله خامنهای، رخدادی نمادین و ژئوپلیتیک است و تصاویر وداع و احترام، گویای گذار خاورمیانه از دورۀ تقابلهای سختِ ایدئولوژیک به دورۀ موازنۀ قدرت. دشمنان دیروز در یک قاب کنار هم ایستادهاند. حضورشان به معنای محو شدنِ کینهها و حل اختلافات نیست. در نظم جدید منطقه، بقا و منافع بر ایدئولوژی پیشی گرفتهاند. تواناییِ همنشینی با رقیب، در جهان کنونی، هنر دیپلماسی و ضرورتِ بقا در منطقهای است که دیگر قواعد کهن را نمیپذیرد.