فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۵۱۴۶
تاریخ انتشار: ۲۱:۴۷ - ۱۳-۰۴-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۵۱۴۶
انتشار: ۲۱:۴۷ - ۱۳-۰۴-۱۴۰۵

فرهنگ هاسل چیست؟ چرا سازمان های موفق از آن فاصله گرفته اند؟

2
ارزش یک مدیر را نباید با تعداد ساعت هایی که کار می کند سنجید، بلکه باید با کیفیت تصمیم هایی که می گیرد، توانایی او در ساختن تیم های مستقل و قدرت ایجاد سیستم های پایدار ارزیابی کرد.

مدرسه کار و کسب عصر ایران- فرهنگ هاسل (Hustle Culture) مفهومی است که از اکوسیستم کارآفرینی آمریکا، به ویژه سیلیکون ولی، وارد ادبیات مدیریت شد. این فرهنگ بر این باور استوار است که موفقیت نتیجه ساعت های کاری طولانی، فدا کردن استراحت و حضور دائمی در محیط کار است. هرچند این نگرش سال ها به عنوان نماد جاه طلبی شناخته می شد، اما امروز بسیاری از مدیران و پژوهشگران آن را یکی از عوامل اصلی فرسودگی شغلی و کاهش بهره وری پایدار می دانند.

برای سال ها، فرهنگ هاسل به عنوان یکی از اصول موفقیت در دنیای کسب و کار شناخته می شد. این فرهنگ بر این باور استوار است که هرچه بیشتر کار کنید، کمتر استراحت کنید و زمان بیشتری را صرف کسب و کار خود کنید، احتمال موفقیت شما نیز بیشتر خواهد بود. شبکه های اجتماعی نیز این طرز فکر را تقویت کردند؛ تصاویری از مدیرانی که روزانه 16 ساعت کار می کنند، آخر هفته ها را در دفتر می گذرانند و خواب را بزرگ ترین دشمن پیشرفت می دانند.

اما در سال های اخیر، نگاه مدیران و پژوهشگران به این موضوع تغییر کرده است. افزایش فرسودگی شغلی، افت بهره وری، مشکلات سلامت روان و حتی شکست بسیاری از استارتاپ ها نشان داده است که ساعت کاری طولانی، الزاماً به نتایج بهتر منجر نمی شود. امروز بیش از هر زمان دیگری مشخص شده است که موفقیت پایدار، نتیجه ساختن سیستم های کارامد است، نه افزایش بی پایان ساعات کار.

فرهنگ هاسل در ابتدا با هدف تشویق افراد به تلاش بیشتر شکل گرفت، اما به مرور زمان به رقابتی ناسالم تبدیل شد. بسیاری از مدیران احساس می کنند اگر همیشه در دسترس نباشند، اگر ایمیل های نیمه شب را پاسخ ندهند یا اگر در تعطیلات نیز مشغول کار نباشند، از رقبا عقب خواهند افتاد. این ذهنیت باعث شده است مرز میان زندگی شخصی و حرفه ای به تدریج از بین برود.

یکی از بزرگ ترین ایرادهای فرهنگ هاسل این است که انسان را مانند یک ماشین در نظر می گیرد. در حالی که بدن و ذهن انسان محدودیت دارند. تمرکز، خلاقیت، قدرت تصمیم گیری و توان حل مسئله همگی به کیفیت استراحت، خواب و سلامت جسمی و روانی وابسته هستند. مدیری که برای مدت طولانی تحت فشار مداوم قرار دارد، ممکن است زمان بیشتری کار کند، اما کیفیت تصمیم های او به مرور کاهش پیدا می کند.

از طرف دیگر، حضور دائمی مدیر در تمام بخش های سازمان، معمولا نشانه قدرت نیست؛ بلکه نشانه ضعف ساختارهای سازمانی است. اگر تمام تصمیم ها، ارتباط با مشتری، مدیریت پروژه ها و حل بحران ها به یک نفر وابسته باشد، کسب و کار به یک نقطه شکست تبدیل می شود. کافی است آن فرد برای مدتی به دلیل بیماری، سفر یا هر دلیل دیگری نتواند حضور داشته باشد تا بخش بزرگی از فعالیت های سازمان متوقف شود.

به همین دلیل، بسیاری از مدیران موفق امروزی به جای تمرکز بر کار بیشتر، روی سیستم سازی سرمایه گذاری می کنند. آن ها تلاش می کنند فرایندهای تکراری را مستندسازی کنند، مسئولیت ها را به افراد متخصص واگذار کنند و ابزارهای دیجیتال را برای خودکارسازی فعالیت های روزمره به کار بگیرند. در چنین سازمانی، نقش مدیر از انجام دهنده کارها به طراح و هدایت کننده سیستم تغییر می کند.

تفویض اختیار یکی دیگر از تفاوت های مهم میان مدیریت مدرن و فرهنگ هاسل است. بسیاری از مدیران تصور می کنند هیچ کس نمی تواند کارها را به خوبی خودشان انجام دهد، بنابراین همه مسئولیت ها را شخصا بر عهده می گیرند. این رویکرد شاید در کوتاه مدت نتیجه بخش باشد، اما در بلندمدت باعث خستگی مدیر، کند شدن رشد سازمان و کاهش انگیزه کارکنان می شود. مدیران حرفه ای می دانند که رشد واقعی زمانی اتفاق می افتد که افراد تیم نیز فرصت تصمیم گیری و مسئولیت پذیری داشته باشند.

موضوع مهم دیگر، مدیریت انرژی است. در گذشته، بیشتر مدیران فقط زمان خود را مدیریت می کردند، اما امروز بسیاری از متخصصان بهره وری معتقدند انرژی ارزشمندتر از زمان است. ممکن است یک مدیر هشت ساعت در محل کار حضور داشته باشد، اما تنها چند ساعت از آن را با تمرکز کامل سپری کند. به همین دلیل، برنامه ریزی فعالیت های مهم در ساعت هایی که بیشترین انرژی وجود دارد و اختصاص کارهای ساده تر به زمان های کم انرژی، می تواند بهره وری را به شکل محسوسی افزایش دهد.

همچنین بسیاری از سازمان ها در حال فاصله گرفتن از فرهنگ جلسه های بی پایان هستند. هر جلسه، علاوه بر زمانی که از افراد می گیرد، تمرکز آن ها را نیز از بین می برد. به همین دلیل، شرکت های پیشرو تلاش می کنند تا حد امکان از ابزارهای ارتباطی غیرهمزمان، مستندسازی و نرم افزارهای مدیریت پروژه استفاده کنند. این روش علاوه بر صرفه جویی در زمان، به کارکنان اجازه می دهد با تمرکز بیشتری وظایف خود را انجام دهند.

البته کنار گذاشتن فرهنگ هاسل به معنای کاهش تلاش یا کم شدن تعهد نیست. هیچ کسب و کاری بدون پشتکار، نظم و تلاش مستمر رشد نخواهد کرد. تفاوت در این است که مدیران موفق امروز، سخت کوشی را با فرسودگی شغلی اشتباه نمی گیرند. آن ها می دانند که کار کردن هوشمندانه، ارزش بسیار بیشتری از کار کردن طولانی تر دارد.

در دنیای رقابتی امروز، سرعت تغییرات آن قدر زیاد است که مدیران بیش از هر زمان دیگری به ذهنی شفاف، قدرت تحلیل بالا و توان تصمیم گیری سریع نیاز دارند. این ویژگی ها زمانی حفظ می شوند که سلامت جسمی و روانی مدیر نیز در اولویت قرار داشته باشد. مدیری که همیشه خسته است، نمی تواند رهبر موثری برای سازمان خود باشد.

واقعیت این است که ارزش یک مدیر را نباید با تعداد ساعت هایی که کار می کند سنجید، بلکه باید با کیفیت تصمیم هایی که می گیرد، توانایی او در ساختن تیم های مستقل و قدرت ایجاد سیستم های پایدار ارزیابی کرد. سازمان های موفق آینده، سازمان هایی نیستند که کارکنان آن ها بیشترین ساعت کاری را ثبت می کنند، بلکه سازمان هایی هستند که با استفاده از فناوری، فرایندهای استاندارد و نیروی انسانی توانمند، بیشترین ارزش را با کمترین اتلاف منابع ایجاد می کنند.

فرهنگ هاسل شاید در سال های گذشته الهام بخش بسیاری از کارآفرینان بوده باشد، اما شرایط امروز کسب و کارها نشان می دهد که این الگو دیگر پاسخگوی نیازهای سازمان های مدرن نیست. آینده مدیریت به مدیرانی تعلق دارد که به جای قهرمان بودن، معمار سیستم باشند؛ مدیرانی که به جای وابسته کردن همه چیز به حضور خود، سازمانی می سازند که حتی در نبود آن ها نیز بتواند با ثبات، کارامد و سودآور به مسیر رشد خود ادامه دهد.

تنظیم و ترجمه: مازیار دانیالی

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان