فیلم بیشتر »»
کد خبر ۱۱۷۹۷۰۸
تاریخ انتشار: ۱۵:۲۱ - ۰۲-۰۵-۱۴۰۵
کد ۱۱۷۹۷۰۸
انتشار: ۱۵:۲۱ - ۰۲-۰۵-۱۴۰۵

ایران و قوانین جدید قدرت جهانی

تنگه هرمز
سرپیچی مداوم ایران از ایالات متحده چیزی بیش از یک موفقیت تاکتیکی است. ایران بیش از پیش، صحنه‌های نبرد جداگانه را به عنوان اجزای یک سیستم استراتژیک واحد در نظر می‌گیرد... نتیجه، ظهور حوزه نفوذ ایران است که نه از طریق فتح، بلکه از طریق اختلال مداوم ایجاد شده است. انقلاب دوم دقت، چنین اختلال گسترده و سرسختی را ممکن می‌سازد.

 "رابرت پیپ" استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو آمریکا یکی از تحلیلگرانی است که معتقد است آمریکا در جنگ اخیر خود علیه ایران، شکست خورده و دنیای پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، می تواند یک جهان جدید باشد.

به گزارش عصرایران، این اندیشمند آمریکایی در مقاله ای که تحت عنوان "ایران و قوانین جدید قدرت جهانی" در نشریه آمریکایی" فارن افرز" چاپ شده، موضوع برآمدن قدرت آمریکا پس از جنگ نخست خلیج فارس (1991) و افول قدرت آن پس از 28 فوریه 2026 و آغاز تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران را تشریح کرده است و آن را با دو کلید واژه "انقلاب اول دقت" و "انقلاب دوم دقت" (دقت تسلیحات تهاجمی) توضیح داده است.

او در مقاله تفصیلی خود نوشته است:

در شب 17 ژانویه 1991، بینندگان تلویزیون در سراسر جهان چیزی را تماشا کردند که قبلا هرگز ندیده بودند. در پس‌زمینه آسمان سیاهی که با آتش ضدهوایی روشن شده بود، بمب‌های هدایت‌شونده دقیق آمریکایی به پنجره‌ها، دریچه‌های هوا و سنگرهای فرماندهی در بغداد برخورد می‌کردند. سی‌ان‌ان جنگ خلیج فارس را به صورت زنده پخش کرد. برای میلیون‌ها نفر، این تصاویر به نظر می‌رسید که نویدبخش ورود به عصری جدید هستند.

برای درک اینکه چرا این تصاویر اهمیت داشتند، لازم است به یاد داشته باشیم که عراق قبل از شروع جنگ چقدر تهدیدآمیز به نظر می‌رسید. صدام حسین، دیکتاتور عراق، فرماندهی نزدیک به یک میلیون مرد مسلح را بر عهده داشت. ارتش او هشت سال جنگ وحشیانه با ایران را پشت سر گذاشته بود و یکی از بزرگترین نیروهای مکانیزه (تانک و نفربرهای زرهی)جهان را در اختیار داشت. حمله عراق به کویت این ترس را ایجاد کرد که صدام به زودی نیروهای خود را به عربستان سعودی سوق دهد و به طور بالقوه کشورش را به یک هژمون نفتی در خلیج فارس تبدیل کند و یک چهارم از ذخایر نفت جهانی را تحت کنترل مستقیم خود قرار دهد.

مقاله رابرت پیپ در فارن افرز

تعداد کمی از آمریکایی‌ها انتظار یک پیروزی آسان را داشتند. فاجعه جنگ ویتنام هنوز سایه سنگینی بر سر عراق انداخته بود. صدام یک هفته قبل از حمله به کویت به سفیر ایالات متحده در کویت گفت: "جامعه شما نمی‌تواند 10000 کشته را بپذیرد." بسیاری از تحلیلگران نگران بودند که شاید حق با او باشد و سنا تنها با اختلاف کمی مجوز استفاده از نیرو را صادر کرد. پنتاگون خود را برای تلفات سنگین آماده کرد و هزاران کیسه جسد به منطقه فرستاد. انتظار نمی‌رفت جنگ جهانی دوم دیگری باشد. این یک ویتنام دیگر بود.

آنچه پس از آن رخ داد تقریبا همه را شوکه کرد. پس از پنج هفته حملات هوایی، نیروهای زمینی ائتلاف، کویت را در حدود 100 ساعته آزاد کردند. ارتش عراق فرو ریخت. بیش از 300 هزار سرباز عراقی در کویت شکست خوردند، اسیر شدند یا مجبور به فرار شدند. تلفات جنگی آمریکا در مجموع 147 نفر بود که با توجه به نگرانی‌های ورود به جنگ، رقم بسیار پایینی است. کشوری بزرگ که تنها چند ماه قبل قدرتمند به نظر می‌رسید، با سهولت شگفت‌انگیزی شکست خورد.

اهمیت پیروزی آمریکا فراتر از میدان نبرد گسترش یافت و موقعیت خارق‌العاده ایالات متحده را برجسته کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، واشنگتن با هیچ دشمن بزرگی روبرو نبود و در مرکز شبکه‌های مالی، فناوری و اتحاد جهان قرار داشت. این کشور از قابلیت‌های نظامی پیشرفته‌ای برخوردار بود که هیچ قدرت دیگری نمی‌توانست با آن برابری کند. ایالات متحده به چیزی غیرمعمول در تاریخ مدرن تبدیل شده بود: یک کشور واحد بدون رقیب همتا. عملیات "طوفان صحرا" (خارج کردن عراق از کویت)، معیارهای انتزاعی قدرت آمریکا را به تجربه زنده تبدیل کرد. دولت‌ها، سرمایه‌گذاران و شهروندان عادی در سراسر جهان اکنون تصویری مشترک از معنای عملی سلطه نظامی آمریکا داشتند.

عکس آرشیوی از عملیات طوفان صحرا/ استقبال نیروهای عراقی از سربازان آمریکایی در بصره/ مارس 1991

بیشتر جنگ‌ها به تاریخ می‌پیوندند. برخی تاریخ را به قبل و بعد از آن تقسیم می‌کنند. برای دنیای پس از جنگ سرد، جنگ خلیج فارس یکی از آن لحظات بود. این جنگ منجر به آزادسازی کویت شد و سپس عصری را آغاز کرد که پس از آن آمد، عصری که معمولا به عنوان دوران تک‌قطبی ایالات متحده از آن یاد می‌شود، زمانی که قدرت نظامی بی‌رقیب آمریکا، جهانی شدن، رفاه رو به رشد و ثبات نسبی را تقویت کرد.

اما آن عصر اکنون به پایان رسیده است. ایالات متحده دیگر از آن نوع برتری نظامی که در سال 1991 داشت، برخوردار نیست. به لطف جهانی شدن، سیستم‌های لازم برای انجام جنگ دقیق دیگر در انحصار تعداد انگشت‌شماری از قدرت‌های بزرگ نیست: آنها در دسترس طیف وسیعی از بازیگرانی هستند که اکنون قادر به ایستادگی در برابر کشورهای بسیار قوی‌تر هستند.

در واقع، جنگ علیه ایران نمونه‌ای از معکوس شدن چرخ دنده های این چرخ است. در حالی که جنگ خلیج فارس تسلط آمریکا را نشان داد، درگیری‌های امروز در اطراف تنگه هرمز محدودیت‌های آمریکا را آشکار می‌کند. دوران جدیدی در راه است، دورانی که در آن فرضیات دوره پس از جنگ سرد وارونه می‌شوند. ایالات متحده قادر نیست دیگران را از طریق اعمال زور با هزینه کم به خواسته خود وادار کند. قدرت آمریکا به جای تضمین ثبات و پیش‌بینی‌پذیری، به منبعی از بی‌ثباتی تبدیل شده است. قدرت‌های ضعیف‌تر، فضایل سرکشی و اختلال را آموخته‌اند و ابزارهایی برای تحمیل هزینه‌های هنگفت به ایالات متحده و متحدان و شرکای آن دارند. دوران آینده، دوران بحران‌های مکررتر، هزینه‌های بالاتر برای حفاظت از تجارت جهانی و تشدید رقابت بر سر گلوگاه‌های استراتژیک جهان خواهد بود. قوانین قدرتی که بر دوران پس از جنگ سرد حاکم بود، از بین رفته‌اند و نظم بین‌المللی خطرناک‌تری در انتظار است.

انتظارات بزرگ

پیروزی‌های نظامی بزرگ اغلب نظم‌های بین‌المللی جدیدی ایجاد نمی‌کنند. جنگ‌ها می‌توانند با تغییر مرزها پایان یابند، اما معمولا ساختار بزرگ‌تر سیاست جهانی را دست‌نخورده باقی می‌گذارند. جنگ خلیج فارس در سال 1991 متفاوت بود زیرا انتظارات جهان را تغییر داد. شکاف عظیم بین آنچه تحلیلگران قبل از جنگ پیش‌بینی می‌کردند و چگونگی پیروزی قاطع و سریع ایالات متحده، دولت‌ها، بازارها و جوامع را متقاعد کرد که واقعیت جدیدی پدیدار شده است.

این واقعیت بر چهار فرض استوار بود: ایالات متحده می‌توانست به راحتی نتایج نظامی را تحمیل کند. واشنگتن تسلط بی‌نظیری بر تشدید تنش داشت، یعنی ظرفیت شکست سریع و ارزان تهدیدهای بزرگ. قدرت آمریکا جریان کالا را از طریق شریان‌های تجاری جهان تضمین می‌کرد. و مقاومت در برابر قدرت آمریکا در نهایت بیهوده بود.

این فرضیات یکدیگر را تقویت می‌کردند. از آنجا که برتری نظامی آمریکا بسیار زیاد به نظر می‌رسید، متحدان بار دفاعی خود را کاهش دادند و وابستگی خود را به واشنگتن عمیق‌تر کردند. از آنجا که قدرت آمریکا سایر بازیگران را از ریسک رویارویی و تشدید تنش منصرف می‌کرد، سرمایه‌گذاران ریسک ژئوپلیتیکی را نادیده گرفتند. از آنجا که تجارت دریایی امن به نظر می‌رسید، شرکت‌ها زنجیره‌های تامین خود را در سراسر قاره‌ها گسترش دادند و موجودی خود را در داخل کشور به حداقل رساندند. از آنجا که قدرت آمریکا بی‌رقیب و سازش‌ناپذیر به نظر می‌رسید، اکثر دولت ها به جای مقاومت در برابر ایالات متحده، در پی تطبیق با آن بودند.

نظم پس از جنگ سرد، کمتر بر ظرفیت واشنگتن برای اعمال زور و بیشتر بر قدرت اعتبار آن متکی بود. کشورها نیازی به تجربه مستقیم قدرت نظامی آمریکا نداشتند. آنها فقط باید به آن اعتقاد داشتند. ایالات متحده عراق را آنقدر سریع و آنقدر ارزان شکست داد که مقاومت آینده غیرمنطقی به نظر می‌رسید. تنها تعداد انگشت‌شماری از "کشورهای یاغی" و بازیگران، مانند کره شمالی، ایران و دزدان دریایی سومالی، جرات نادیده گرفتن آنچه همه می‌توانستند ببینند را داشتند. در سال 1990، نیروی هوایی ایالات متحده با جاه‌طلبی دکترین جدید خود را "قدرت جهانی، دسترسی جهانی" نامید. جنگ خلیج فارس در سال 1991 این واقعیت را به واقعیتی تبدیل کرد که کمتر کسی می‌توانست آن را نادیده بگیرد.

شکست‌ناپذیری ظاهری قدرت آمریکا که با جنگ خلیج فارس اعلام می‌شد، پیامدهای فوری در اروپا داشت. در طول جنگ سرد، دولت‌های اروپای غربی ارتش‌های بزرگی را حفظ کرده بودند زیرا تهدید اتحاد جماهیر شوروی آنها را ملزم به انجام این کار می‌کرد. پس از سال 1991، کشورهای اروپایی بودجه‌های دفاعی را کاهش دادند و در عین حال به طور فزاینده‌ای اقتصادهای خود را ادغام کردند. آنها در سال 1992 پیمان ماستریخت را امضا کردند و زمینه را برای ایجاد یک واحد پول مشترک و مسطح کردن مرزها بین کشورهای عضو اتحادیه اروپا فراهم کردند. کشورهای کمونیست سابق برای ورود به نهادهای غربی رقابت می‌کردند. ناتو که در سال 1991، 16 عضو داشت، به سمت شرق گسترش یافت و در نهایت بخش زیادی از سرزمینی را که زمانی متعلق به پیمان ورشو بود، در خود جای داد. کشورهایی که تنها چند سال قبل از ناتو می‌ترسیدند، اکنون به دنبال حمایت در نظم تحت رهبری ایالات متحده بودند. در پایان دهه، برتری آمریکا دیگر موضوع بحث نبود، بلکه یک واقعیت بود.

حتی رقبای آینده واشنگتن نیز درس‌های بغداد را فرا گرفتند. با آغاز جنگ خلیج فارس، افسران چینی با وسواس آن را مطالعه کردند، زیرا از بسیاری جهات، ارتش عراق شبیه ارتش آزادی‌بخش خلق بود. پکن به این نتیجه رسید که ارتش‌های انبوه عصر صنعتی به طرز خطرناکی در برابر جنگ دقیق آسیب‌پذیر هستند. طی دهه‌های بعد، چین سطح نیروها را به طرز چشمگیری از نزدیک به 3.5 میلیون پرسنل در سال 1990 به 2 میلیون نفر در یک دهه بعد کاهش داد و سیستم‌های فرماندهی را مدرن کرد، نیروهای موشکی را گسترش داد و سرمایه‌گذاری‌های زیادی در فناوری‌های اطلاعاتی انجام داد. نکته طعنه‌آمیز این است که بسیاری از قابلیت‌هایی که اکنون برتری نظامی آمریکا در شرق آسیا را به چالش می‌کشند، از تلاش چین برای درک دلیل فروپاشی سریع ارتش عراق در سال 1991 سرچشمه گرفته‌اند.

اعتماد به قدرت آمریکا به همان اندازه که بر تصمیمات نظامی تاثیر گذاشت، بر تصمیمات اقتصادی نیز تاثیر گذاشت و یکی از بزرگترین گسترش‌های وابستگی متقابل اقتصادی در تاریخ مدرن را تشویق کرد. کالاها، سرمایه، انرژی و اطلاعات با سرعت بی‌سابقه‌ای از مرزها عبور کردند. سهم تجارت از تولید جهانی از تقریبا 38 درصد در سال 1990 به تقریبا 60 درصد دو دهه بعد افزایش یافت. تولیدکنندگان از تولید به موقع استقبال کردند. زنجیره‌های تامین قاره‌ها را در بر گرفتند زیرا شرکت‌ها به طور فزاینده‌ای فرض می‌کردند که جنگ بین قدرت‌های بزرگ بعید است و اختلالات آینده در تجارت دریایی فقط موقتی خواهد بود.

در زیر خوش‌بینی آن دوران، فرض عمیق‌تری نهفته بود: پایه‌های استراتژیک سیستم بین‌المللی به طور غیرمعمولی ایمن شده بود. و این کاملا مبتنی بر واقعیت زیسته سلطه نظامی آمریکا بود. در سال 1998، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده، ایالات متحده را "ملت غیرقابل جایگزین" توصیف کرد و این فرض مشترک را مطرح کرد که ثبات بین‌المللی در نهایت به قدرت آمریکا وابسته است.
این فرض حتی در طول جنگ علیه عراق در سال 2003 که تاثیر جدی بر بازارهای جهانی نداشت، بخش عمده‌ای از قدرت خود را حفظ کرد. جنگ‌ها شعله‌ور شدند و بحران‌ها فوران کردند، اما موارد جدی بی‌ثباتی به جای قاعده، استثنا به نظر می‌رسیدند. رهبران سیاسی، شرکت‌ها و شهروندان عادی در سراسر جهان انتظارات خود را حول این باور سازماندهی کردند که اختلالات عمده‌ای که بر بازارها و سیاست جهانی تاثیر می‌گذارند، در نهایت مهار خواهند شد. مانند بریتانیای قرن نوزدهم پس از نبرد ترافالگار در سال 1805، ایالات متحده نفوذ خود را بسیار فراتر از دسترسی مستقیم نیروهای نظامی خود اعمال کرد، زیرا دیگران قبلا پذیرفته بودند که واشنگتن را نمی‌توان به چالش کشید. جهان پس از سال 1991 صلح‌آمیز نشد. قابل پیش‌بینی شد.

کاشت بذرهای مرگ خود

از قضا، موفقیت نظم پس از جنگ سرد منجر به فروپاشی آن نظم شد. انقلاب فناوری بعدی در جنگ، خود محصول تحول اقتصادی دوران پس از جنگ سرد بود.

هر انقلاب نظامی بزرگ بر تغییر اقتصادی قبلی استوار بوده است. قدرت‌های بزرگ نه تنها به این دلیل که ارتش‌ها یا نیروی دریایی برتر دارند، بلکه به این دلیل که اقتصادهایشان ثروت، فناوری و ظرفیت صنعتی لازم برای حفظ این نیروها را در طول زمان تولید می‌کند، ظهور می‌کنند. اولین انقلاب دقیق که در سال 1991 بر فراز بغداد به نمایش گذاشته شد، به قابلیت‌هایی وابسته بود که فقط در اختیار تعداد انگشت‌شماری از کشورهای پیشرفته بود. مهمات هدایت‌شونده دقیق، ناوبری ماهواره‌ای، ارتباطات امن، حسگرهای مادون قرمز و پردازنده‌های پیشرفته به اکوسیستم‌های صنعتی نیاز داشتند که تعداد کمی از کشورها از آن برخوردار بودند. جنگ خلیج فارس این قابلیت‌ها را به جهان نشان داد، اما فناوری‌های اساسی در داخل ایالات متحده و در میان نزدیک‌ترین متحدانش متمرکز باقی ماندند.

در طول سه دهه بعد، جهانی شدن این دارایی‌های نظامی کمیاب را به محصولات تجاری انبوه تبدیل کرد. صنعت نیمه‌هادی به یکی از بزرگترین و پراکنده‌ترین صنایع از نظر جغرافیایی در جهان تبدیل شد. درآمد جهانی تراشه در سال 2025 از 790 میلیارد دلار فراتر رفت و سالانه به 1 تریلیون دلار نزدیک می‌شود که عمدتا ناشی از تقاضا برای تلفن‌های هوشمند، محاسبات ابری و هوش مصنوعی است. همان زنجیره‌های تامینی که پردازنده‌های پیشرفته را برای بازارهای تجاری تولید می‌کنند، تولید قطعات مورد استفاده در دوربین‌ها، سیستم‌های ناوبری و دستگاه‌های محاسبات لبه (رایانه‌های کوچکی که داده‌ها را به صورت محلی و نه در سرورهای ابری دور پردازش می‌کنند) را نیز تغذیه می‌کنند.

یک گوشی هوشمند مدرن، قدرت محاسباتی بیشتری نسبت به بسیاری از سیستم‌های نظامی که در طول جنگ خلیج فارس در اختیار داشتند و دوربین‌هایی که زمانی برای ماهواره‌های اطلاعاتی رزرو شده بودند، دارد. بازارهای غیرنظامی، صرفه‌جویی‌های عظیمی در مقیاس برای واحدهای اندازه‌گیری اینرسی کوچک (دستگاه‌هایی که مکان، سرعت و جهت را ردیابی می‌کنند)، گیرنده‌های GPS، باتری‌های لیتیومی و حسگرهای نوری ایجاد کردند - فناوری‌هایی از این نوع که قبلا به حمایت دولتی نیاز داشتند.

حسگرها به وضوح این تحول را نشان می‌دهند. در طول جنگ سرد، جنگ دقیق به سیستم‌های شناسایی نظامی گران‌قیمت نیاز داشت. امروزه، ماهواره‌های تجاری تصاویری را ارائه می‌دهند که زمانی فقط در دسترس دولت‌ها بود. دوربین‌های با وضوح بالا، حسگرهای حرارتی، مسافت‌یاب‌های لیزری و تراشه‌های ناوبری برای صنایع غیرنظامی از جمله کشاورزی و وسایل نقلیه خودران تولید می‌شوند. موانع جداکننده فناوری‌های نظامی و غیرنظامی به طور پیوسته فرو ریخته‌اند.

هوش مصنوعی این فرآیند را بیشتر تسریع کرد. مدل‌های زبانی بزرگ، سیستم‌های بینایی کامپیوتری و نرم‌افزارهای متن‌باز، قابلیت‌هایی را فراهم می‌کنند که قبلا به مؤسسات تخصصی نیاز داشتند. سرمایه‌گذاری‌های عظیم خصوصی، نرم‌افزارهای پیشرفته را به یک کالای جهانی در دسترس تبدیل کرد، به طوری که درآمد حاصل از نیمه‌هادی‌های مرتبط با هوش مصنوعی به تنهایی در سال 2025 از 200 میلیارد دلار فراتر رفت. به طور گسترده‌تر، قابلیت‌هایی که زمانی به برنامه‌های نظامی میلیارد دلاری نیاز داشتند، اکنون می‌توانند به اجزای خریداری شده از طریق کانال‌های تجاری معمولی متکی باشند. پهپادهای کوچک مونتاژ شده از قطعات الکترونیکی خریداری شده در بازار تجاری، اکنون می‌توانند اثراتی را ایجاد کنند که قبلا با سلاح‌های پیچیده ساخته شده توسط دولت‌ها مرتبط بودند.

پهپاد شاهد-136 ایرانی، این تحول را نشان می‌دهد. این پهپاد به جای تکیه بر فناوری نظامی گران و نفیس، تراشه‌های ناوبری تجاری موجود، واحدهای اندازه‌گیری اینرسی، گیرنده‌های ماهواره‌ای، ماژول‌های ارتباطی، پردازنده‌ها و نرم‌افزار - که بسیاری از آنها در ابتدا برای الکترونیک غیرنظامی طراحی شده بودند - را با یک بدنه و موتور ساده ترکیب می‌کند. نتیجه، یک سلاح دقیق است که عمدتا از اجزایی مونتاژ شده است که توسط همان زنجیره‌های امین تجاری جهانی که اقتصاد دیجیتال را تقویت می‌کنند، امکان‌پذیر شده است. نکته این نیست که شاهد از نظر فناوری پیشرفته است. نکته این است که اینطور نیست.
همان اقتصاد جهانی که به کارایی پاداش می‌داد، به دسترسی نیز پاداش می‌داد. شرکت‌ها با کاهش هزینه‌ها، گسترش تولید و توزیع فناوری در بازارهای بین‌المللی با هم رقابت می‌کردند. هر پیشرفتی که گوشی‌های هوشمند را ارزان‌تر، باتری‌ها را کارآمدتر و پردازنده‌ها را قدرتمندتر می‌کرد، همزمان قابلیت‌های موجود برای کشورهای ضعیف‌تر و حتی بازیگران غیردولتی را افزایش می‌داد.

با این حال، همان جهانی شدنی که رفاه فوق‌العاده‌ای را ایجاد کرد، سیستم‌های به هم پیوسته‌ای را نیز ایجاد کرد که در آن اختلالات محلی پیامدهای جهانی ایجاد کردند. سیستم‌های بسیار بهینه اغلب شکننده هستند: اختلال در یک منطقه، پیامدهایی هزاران مایل دورتر ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، کمبود نیمه‌هادی‌ها در طول همه‌گیری کووید-19، تولید خودرو را در چندین قاره تحت تاثیر قرار داد. و در سال‌های 2024 و 2025، حوثی‌های متحد ایران در یمن، به عنوان بخشی از رویارویی گسترده‌تر خود با اسرائیل، حملات متعددی را به کشتیرانی از طریق دریای سرخ، که به کانال سوئز منتهی می‌شود و اروپا را به آسیا متصل می‌کند، انجام دادند. این شبه‌نظامیان نتوانستند دشمنان بسیار قدرتمندتر خود را در نبردهای متعارف شکست دهند، اما توانستند از جنگ دقیق برای تحمیل هزینه‌های هنگفت بر اقتصاد جهانی استفاده کنند. شرکت‌های بزرگ کشتیرانی به دلیل هزینه‌های بالای ناشی از عدم قطعیت، از جمله طولانی شدن زمان حمل و نقل و افزایش نرخ بیمه، مجبور شدند کشتی‌های خود را از دماغه امید نیک عبور دهند.

جهانی شدن به فراتر رفتن ابزارهای جنگ دقیق از انحصار کشورهای پیشرفته کمک کرده بود. تا اواسط دهه 2020، گسترش قابلیت‌های دقیق، این رابطه را معکوس کرد و قدرت‌های بزرگ را در برابر دشمنان بسیار ضعیف‌تر آسیب‌پذیر ساخت. از این نظر، موفقیت نظم پس از جنگ سرد، حاوی یک تناقض غیرمنتظره بود: نیروهای اقتصادی که سیستم را تقویت می‌کردند، به تدریج بسیاری از فناوری‌هایی را تولید کردند که حفظ آن را به طور فزاینده‌ای پرهزینه می‌کرد.

عبور ناو آمریکایی از  کانال پاناما

همه چیز از هم می‌پاشد

به نظر می‌رسید سلاح‌های هدایت‌شونده دقیق، یکی از قدیمی‌ترین مشکلات تاریخ نظامی را حل می‌کنند. قدرت‌های بزرگ دیگر نیازی به فتح سرزمین برای دستیابی به اهداف استراتژیک نداشتند. قدرت هوایی می‌توانست جایگزین قدرت زمینی شود. فناوری می‌توانست جایگزین نیروی انسانی شود. درسی که بسیاری از ناظران از سال 1991 گرفتند، ساده بود: اگر ایالات متحده می‌توانست اهداف را شناسایی کند، می‌توانست مقاومت را بدون اشغال بخش‌های وسیعی از سرزمین سرکوب کند.

جنگ علیه ایران اکنون محدودیت‌های این فرض را آشکار کرده است. و همچنین نشانگر ورود انقلاب دوم در جنگ‌های دقیق بوده است. اگر تصویر تعیین‌کننده ژانویه 1991، ورود یک بمب هدایت‌شونده لیزری به یک هوارسان (تاسیسات زیر زمینی) در بغداد بود، تصویر تعیین‌کننده جنگ علیه ایران، تصویر یک پهپاد کوچک یک‌طرفه است که از قطعات الکترونیکی تجاری مونتاژ شده و توسط یک تیم سیار در جایی در امتداد خط ساحلی جنوبی ایران پرتاب شده و به سمت اهدافی در خلیج فارس اوج می‌گیرد.

انتشار فناوری جدید، پهپادهای ارزان‌قیمت، موشک‌های کروز، حسگرهای تجاری و تیم‌های پرتاب سیار را فراهم کرد. هدف ایران هرگز شکست کامل قدرت دریایی آمریکا در نبردهای کشتی به کشتی قدیمی نبود. هدف این بود که بازیگران تجاری را متقاعد کند که قدرت دریایی آمریکا دیگر نمی‌تواند امنیت مطلق آنها را تضمین کند.

این کافی بوده است. در هفته‌های پس از شروع جنگ، تانکرها به حرکت خود در خلیج فارس ادامه دادند، اما حق بیمه به شدت افزایش یافت و با گسترش عدم قطعیت در بازارهای انرژی، ترافیک کاهش یافت. در طول بحران‌های قبلی در تنگه هرمز و دریای سرخ، حق بیمه ریسک جنگ چندین برابر سطح عادی خود افزایش یافت و شرکت‌های کشتیرانی به جای پذیرش ریسک‌های فزاینده، مسیر کشتی‌ها را هزاران مایل در اطراف آفریقا تغییر دادند. اقتصادهای مدرن صرفا به نفت نیاز ندارند. آنها به نفتی نیاز دارند که به موقع، در مقیاس بزرگ و تحت شرایط قابل پیش‌بینی تحویل داده شود. هنگامی که اعتماد از بین می‌رود، یک آبراه می‌تواند از نظر فیزیکی باز بماند، حتی اگر از نظر استراتژیک غیرقابل اعتماد شود.

واکنش آمریکا به تلاش ایران برای بستن تنگه هرمز از منطق سنتی قدرت‌های بزرگ پیروی کرد. ایالات متحده به همراه اسرائیل، سایت‌های راداری، باتری‌های موشکی، تاسیسات پهپادی و مناطق پرتاب در سراسر جنوب ایران را هدف قرار داد و هزاران هدف را نابود کرد. اما سیستم‌های جایگزین به سرعت ظاهر شدند. ایران می‌توانست پرتابگرهای متحرک خود را سریع‌تر از آنکه بتوانند آن پرتابگرها را از بین ببرند، پراکنده، پنهان و بازسازی کند. آنچه در ابتدا یک مشکل دریایی به نظر می‌رسید، به تدریج به یک مشکل ارضی تبدیل شد. ایالات متحده می‌توانست تعداد انگشت‌شماری از پرتابگرها را از بین ببرد، اما نمی‌توانست هزاران مایل مربع از خاک را تحت کنترل خود درآورد. سرنگونی یک بالگرد آپاچی آمریکایی توسط ایران در ماه ژوئن، وضعیت دشوار آمریکا را نشان داد. با یک پهپاد شاهد که 20000 دلار هزینه داشت، ایران یک دارایی نظامی پیشرفته 35 میلیون دلاری را نابود کرد. حتی قوی‌ترین ارتش روی کره زمین نیز نمی‌تواند تهدید پهپادهای ارزان را از بین ببرد.

سرپیچی مداوم ایران از ایالات متحده چیزی بیش از یک موفقیت تاکتیکی است. ایران بیش از پیش، صحنه‌های نبرد جداگانه را به عنوان اجزای یک سیستم استراتژیک واحد در نظر می‌گیرد. این کشور از فعالیت‌های حزب‌الله در لبنان، شبه‌نظامیان متحد ایران در عراق و حوثی‌ها در یمن حمایت می‌کند. این کشور پایگاه‌ها و زیرساخت‌های حیاتی ایالات متحده را در کشورهای همسایه خلیج فارس هدف قرار داده است. نتیجه، ظهور حوزه نفوذ ایران است که نه از طریق فتح، بلکه از طریق اختلال مداوم ایجاد شده است. انقلاب دوم دقت، چنین اختلال گسترده و سرسختی را ممکن می‌سازد.

ایران محکوم به تبدیل شدن به قدرت غالب در خاورمیانه نیست. اقتصاد آن همچنان ضعیف است، ارتش متعارف آن همچنان پایین‌تر از ارتش ایالات متحده و اسرائیل است و بسیاری از دولت‌های عربی همچنان بیش از آنکه به آن اعتماد داشته باشند، از تهران می‌ترسند. اما موفقیت عملیاتی آن می‌تواند فرصت سیاسی ایجاد کند. اگر دولت‌ها، بازارها و قدرت‌های خارجی به طور فزاینده‌ای به این نتیجه برسند که هیچ تصمیم مهمی در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن ترجیحات ایران نمی‌تواند رخ دهد، اهرم نظامی ایران به تدریج به نفوذ سیاسی تبدیل خواهد شد. بازارهای بیمه، بازرگانان انرژی، شرکت‌های کشتیرانی و دولت‌های منطقه‌ای همگی نه تنها به خود قدرت، بلکه به تغییر انتظارات در مورد قدرت آینده نیز واکنش نشان می‌دهند. انتظارات ابتدا تغییر می‌کنند. نهادها معمولا بعدا تغییر می‌کنند.

اینکه آیا ایران در نهایت اهرم عملیاتی را به نوعی برتری منطقه‌ای تبدیل می‌کند، همچنان نامشخص است، به ویژه به این دلیل که به هیچ وجه مشخص نیست که مرحله فعلی جنگ چگونه پایان خواهد یافت. اما گسترش فناوری‌های دقیق، ورق را برگردانده است. پیروزی سریع و قاطع ایالات متحده در جنگ خلیج فارس نشان داد که جنگ دقیق به قدرت‌های بزرگ اجازه می‌دهد تا سرزمین‌های مورد مناقشه را با هزینه‌ای نسبتا کم کنترل کنند. در مقابل، جنگ ایران نشان می‌دهد که گسترش فناوری دقیق، قدرت‌های بزرگ را گیج کرده و کنترل فضای مورد مناقشه را بسیار دشوارتر می‌کند.

میدان نبرد بعدی

آنچه در تنگه هرمز اتفاق افتاده است، ممکن است در مقیاسی حتی بزرگتر در شرق آسیا رخ دهد. سناریوی مرسوم برای درگیری بر سر تایوان فرض می‌کند که چین این جزیره را محاصره می‌کند و تایوان از محاصره رنج می‌برد. اما انقلاب دقت دوم، احتمال پیچیده‌تری را مطرح می‌کند: اینکه تایوان می‌تواند از پهپادها، باتری‌های موشکی متحرک، حسگرهای تجاری و هوش مصنوعی برای مختل کردن و تهدید تجارت دریایی چین استفاده کند.

تقریبا یک پنجم تجارت دریایی جهانی از تنگه تایوان عبور می‌کند و آن را به یکی از مهم‌ترین آبراه‌های اقتصادی جهان تبدیل می‌کند. با وجود موفقیت اقتصادی خارق‌العاده چین، تقریبا 40 درصد از تولید ناخالص داخلی آن به تجارت وابسته است - و بخش عمده‌ای از آن از طریق دریا انجام می‌شود. همانطور که ایران تصمیم گرفت گلوگاه تنگه هرمز را مسلح کند، تایوان نیز می‌تواند همین کار را انجام دهد.

به تایوان به عنوان یک سکوی پرتاب بزرگ و غرق‌نشدنی فکر کنید که دارای هزاران پهپاد با برد تا 750 مایل است. بنادر دریایی اصلی چین، از جمله بندر شانگهای، بندر نینگبو-ژوشان و بندر شنژن، در این محدوده قرار دارند. بنابراین، خطر فقط متوجه ترافیک عبوری از تنگه تایوان نیست. تایپه می‌تواند برای آسیب رساندن به دشمن بزرگتر خود کارهای بیشتری انجام دهد و می‌تواند به طور مداوم رویکردهای تجاری به بنادر اصلی چین را حتی در غیاب محاصره رسمی تهدید کند.

چین می‌تواند برخی از کشتی‌ها را به سمت شرق تایوان یا از طریق خطوط دریایی دورتر در نزدیکی کشورهای دیگر تغییر مسیر دهد. اما مانند تغییر مسیر در اطراف دماغه امید نیک در طول بحران دریای سرخ، مسئله این نیست که آیا تجارت اصلا می‌تواند ادامه یابد یا خیر. مسئله این است که آیا می‌تواند به طور قابل پیش‌بینی و با هزینه‌های قابل قبول ادامه یابد یا خیر. اهرم تایوان از موقعیت جغرافیایی آن در مسیرهای دریایی به قلب صنعتی چین و از توانایی این جزیره، به دلیل انقلاب دوم دقت، برای ایجاد این رویکردها به طور مداوم پرخطر ناشی می‌شود.

تایوان برای ایجاد پیامدهای معنادار برای ارتش آزادی‌بخش خلق چین نیازی به غرق کردن کشتی‌های زیادی ندارد. چند حمله پهپادی موفق - یا حتی احتمال حملات آینده - می‌تواند یک توالی آشنا را ایجاد کند: نرخ بیمه افزایش می‌یابد، شرکت‌های حمل و نقل تجاری ریسک را دوباره ارزیابی می‌کنند و ترافیک کاهش می‌یابد. حتی اگر تخریب فیزیکی محدود باقی بماند، اختلال اقتصادی به صورت آبشاری رخ خواهد داد. با توجه به وابستگی جهان به کالاهای چینی، تاثیر آن بر اکثر کشورها شدید خواهد بود و ظرف چند ماه رخ می‌دهد و خطر انقباض اقتصاد جهانی را به همراه دارد. اقتصاد وابسته به تجارت چین احتمالا شدیدترین شوک خارجی خود را از زمان آغاز اصلاحات اقتصادی قابل توجه در دهه 1980 تجربه خواهد کرد. این کشور باید با فروپاشی اعتمادی که تجارت مدرن به آن وابسته است، دست و پنجه نرم کند. واردات انرژی، زنجیره‌های تامین تولید، صنایع صادراتی، تامین مالی حمل و نقل و سرمایه‌گذاری خارجی همگی تحت فشار همزمان قرار خواهند گرفت.

مشکلات آمریکا در طول جنگ علیه ایران ممکن است در واقع چین را به تشخیص حماقت حمله به تایوان سوق دهد. این جزیره می‌تواند استراتژی ایران را با پیامدهای عظیمی برای چین و جهان تکرار کند.

قوانین جدید قدرت

درگیری‌های آینده می‌تواند به طور فزاینده‌ای در اطراف گلوگاه‌های اصلی اقتصادی جهان - از جمله تنگه تایوان، دریای چین جنوبی، تنگه مالاکا، دریای سرخ و خود تنگه هرمز - رخ دهد. نرخ‌های بالاتر بیمه، حمل و نقل گران‌تر، زنجیره‌های تامین تکراری، نیاز به حفظ موجودی‌های بزرگتر و ذخایر استراتژیک و فشار سیاسی برای تولید داخلی، به تدریج هزینه‌های تجارت بین‌المللی را افزایش می‌دهد. جهانی که توسط جهانی شدن مسطح شده است، بار دیگر با ناهمواری‌ها و شکاف‌ها مواجه خواهد شد. در نتیجه، اکنون مجموعه‌ای جدید از فرضیات و قوانین برای سیستم جهانی در حال ظهور است.

برتری نظامی آمریکا دیگر نتایج سیاسی را با هزینه کم تضمین نمی‌کند. ایالات متحده قدرت مخرب بی‌نظیری را حفظ کرده است. با این حال، نابود کردن اهداف و تعیین نتایج، چیزهای متفاوتی هستند. هر چقدر هم که واشنگتن بتواند دشمنان خود را مجازات کند، برای مجبور کردن آنها تلاش می‌کند. تشدید درگیری نیز دیگر به طور خودکار به نفع ایالات متحده نیست. سلاح‌های دقیق، جغرافیا و شبکه‌های پراکنده به بازیگران ضعیف‌تر اجازه می‌دهد تا هزینه‌ها را سریع‌تر از آنچه قدرت‌های قوی‌تر می‌توانند آنها را سرکوب کنند، افزایش دهند. ایالات متحده می‌تواند با قدرت هوایی تشدید کند و حتی از نیروهای زمینی استفاده کند، اما دیگر تسلط تشدید را حفظ نمی‌کند.

در همین حال، مداخله آمریکا دیگر ثبات اقتصادی را در منطقه هدف تضمین نمی‌کند. به مدت سه دهه، بازارها فرض می‌کردند که قدرت آمریکا به کاهش خطرات کمک می‌کند. امروز، مداخلات ایالات متحده در عوض باعث عدم قطعیت شده است. 

جهانی شدن رفاه فوق‌العاده‌ای ایجاد کرده است، اما آسیب‌پذیری‌هایی را نیز ایجاد کرده است که قدرت نظامی به تنهایی نمی‌تواند به راحتی آنها را از بین ببرد. قدرت‌های ضعیف‌تر اکنون می‌بینند که می‌توان ایالات متحده را به چالش کشید - اینکه مقاومت دیگر آشکارا بیهوده نیست. این بازیگران برای ناامید کردن ایالات متحده نیازی به شکست دادن آن ندارند. آنها صرفا باید اعتماد را از بین ببرند، هزینه‌ها را تحمیل کنند و انتظارات از شکست خود را افزایش دهند. هدف دیگر پیروزی متعارف در میدان نبرد نیست، بلکه ایجاد اهرم از طریق اختلال است.

این به این معنی نیست که هر کشور ضعیف‌تری اکنون می‌تواند ایالات متحده را ناامید کند، بلکه به این معنی است که با گسترش فناوری‌های انقلاب دوم دقت، احتمالا کشورهای بیشتری به این توانایی دست خواهند یافت. جغرافیا، اهداف استراتژیک و دسترسی به سیستم‌های دقیق ارزان، خطوط کلی این محیط ژئوپلیتیکی جدید را شکل خواهند داد.

در بیشتر تاریخ مدرن، کشورهای قوی‌تر، ثروت اقتصادی را به برتری نظامی و برتری نظامی را به نفوذ سیاسی تبدیل می‌کردند. به نظر می‌رسید دوران پس از جنگ سرد این رابطه را تقویت کرده است. با این حال، دومین انقلاب دقت، الگوی متفاوتی را نشان می‌دهد. موفقیت اقتصادی منجر به انتشار و پذیرش گسترده فناوری‌های جدید می‌شود که به بازیگران ضعیف‌تر کمک می‌کند و به آنها اجازه می‌دهد هزینه‌های بیشتری را بر دشمنان قوی‌تر نسبت به گذشته تحمیل کنند. قدرت ژئوپلیتیکی یک قدرت بزرگ، مانند ایالات متحده، کمتر معیاری برای ظرفیت آن برای کنترل دیگران است و بیشتر بازتابی از اعتمادی است که دیگران به سیستم‌هایی که آن قدرت را حفظ و تقویت می‌کند، دارند.

تنگه هرمز ممکن است تنها آغاز ماجرا بوده باشد. اگر همین سازوکارها در اطراف تایوان ظاهر شوند، دوره بعدی سیاست بین‌الملل نه با گسترش جهانی شدن، بلکه با هزینه‌های حفاظت از آن تعریف خواهد شد.

 

پربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر
ارسال به دوستان
واکنش هنرمندان به درگذشت عمو اکبر سینمای ایران (عکس) آغاز حملات هوایی عربستان به بندر الحدیده در غرب یمن ادعای ترامپ: هنوز تصمیمی برای حملات گسترده به ایران نگرفته‌ام/ ما الان با ایرانی‌ها در حال مذاکره هستیم/ ایران هنوز آماده توافق نیست پلمب یک واحد فروشگاه مواد غذایی به‌دلیل تبلیغات مغایر با شئونات در یاسوج اعلام زمان مراسم تشییع و خاکسپاری اکبر عبدی پزشکیان درگذشت اکبر عبدی را تسلیت گفت ادعای رسانه آمریکایی درباره حمله مستقیم بحرین و کویت به ایران قدردانی ترامپ از بلغارستان به دلیل همسویی در جنگ علیه ایران استانداری: خبر حمله دوباره به زیرساخت‌های مرزی شلمچه صحت ندارد عارف درگذشت اکبر عبدی را تسلیت گفت واکنش رسانه اصولگرا به صحبت های وزیر نفت دولت رئیسی درباره تماس تلفنی عجیب موساد؛ زبان در کام گیرید! گرمای عجیب خوزستان که کارت بانکی را ذوب کرد (فیلم) رونمایی از سگ رباتیک همه‌کاره قوه قضاییه: شعبات ساعدی‌نیا همچنان پلمب است نورافکن: ذهنم هنوز درگیر نرفتن به جام جهانی است