فیلم بیشتر »»
کد خبر ۲۹۴۶۷۰
تاریخ انتشار: ۰۹:۰۸ - ۱۷-۰۶-۱۳۹۲
کد ۲۹۴۶۷۰
انتشار: ۰۹:۰۸ - ۱۷-۰۶-۱۳۹۲

پایان مهلت

می گفتː حالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم.خوش باشم.از همه خوشگل ترباشم همه فقط به من نگاه کنن.دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد.خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ,به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم.روسری سر می کنم.حالا کو تا اون موقع!خیلی وقت دارم...

بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده.بعد از تصادف حتی فرصت استغفار هم پیدا نکرد.
برچسب ها: داستان کوتاه
ارسال به دوستان
captcha
وقتی طاق بستان همسایه‌ای داشت؛ روایتی از عمارتی که ناپدید شد(+عکس) ماجرای عشق افلاطونی ملکه الیزابت و چرچیل (+عکس) زبان مخفی بدن؛ چرا شانه و فک شما همیشه منقبض است؟ تا کنون پنیر صبحانه را با این ۴ ترکیب امتحان کرده‌اید؟ بزرگ‌ترین مراسم تشییع قبل از انقلاب برای چه کسی برگزار شد؟ گتیسبرگ؛ سه روز جهنمی که سرنوشت آمریکا را برای همیشه تغییر داد اینجا زیارتگاه «پادشاه جن‌ها» است (+عکس) هنرهای رزمی ژاپنی چگونه ابداع و صادر شدند؟ چرا شنبه‌ها خسته‌اید؟ / ۶ عادت ساده برای بازیابی انرژی با سبک «زندگی نرم» ۲۰ ایده خلاقانه برای تبدیل ماست به یک وعده غذایی کامل و مغذی ۱۵ راز داشتن یک زندگی آرام و بدون استرس رومیان باستان چگونه «جاده‌های مستقیم» می‌ساختند؟ بهترین کتاب های درمان افسردگی؛ ۱۷ کتابی که حال و روزتان را تغییر می‌دهند ۵ نشانه اضطراب در مردان که نباید عادی تلقی شوند؛ مردان همیشه «خوب» نیستند چگونه زندگی آرام‌تری داشته باشیم؟